تردید
سحری گریه کنان با تردید
بردم آن دل که تو رسواکردی
بردم آن دیده وآن قطره اشک
قطره اشک که دریا کردی
بردمش تاکه به دوری از تو
لحظه ای آه... بیاساید آه...
.بردمش تا که نگوید دیگر
دوستت دارم ای جلوه ماه
عاشقی بر لب دریا می خواند
گذری بر دل شیدا کردم
دیدمش گریه کنان می خواند
نظری بر شب ودریا کردم
با تو نه حرف وحدیثی دارم
توکه رویای مرا سوزاندی
عاشق خسته و تنها می گفت:
باید آنشب به خدا می ماندی
سوختی هستی و کاشانه من
رسم این نیست که بیداد کنی
بهتر این است که بر ساحل عشق
لحظه ای چند دلی شاد کنی
بیش از این نیست که بر باد رود
عاقبت حاصل این شیدایی
هرچه دارم همه هستی من
آرزوهای دلی رویایی
سفر و دوری تو چاره نکرد
بازهم این دل دیوانه من
هرشب و روز تورا میجوید
آفتاب دل فرزانه من
مهربانی که تورا می خواهد
دیده بر راه تو دارد تا شب
تا که بازآیی این قطره اشک
آه ... بر راه تو بارد تا شب.
خردادماه 1382
دوستت می دارم...
در سینه به عشق لاله ها می کارم
امید من است و در پی آزارم
یک روز که بر خانه دل می تابید
خندید ونگفت دوستت میدارم.
فروردین ماه 1382
تاشام ابد
شوری به دل است ونیمه شب بیدارم
امید منی چند کنی آزارم
تاهست بجز عشق نباشد کارم
با شام ابد نام تو بر لب دارم...
فروردین ماه 1382
با نامه عشق
این بار بار سفر بست برفت
آئینه ام به شبی مست برفت
پیغام باد به گل دسته سرو
زیبا رسید وسرمست برفت
از من مپرس دلم عاشق توست
با من چکار؟ دل از دست برفت
پروانه بر لبش نبود آییه عشق؟
می گفت عاشق شمع است برفت
هادی ببین دل با نامه عشق
باصد امید به پیوست برفت
اسفند ماه 1381
آئینه فردا
روزی که به گلخانه دل گل وا شد
پروانه به اسرار درون بینا شد
یک لحظه به چشمان ترم خواب نرفت
آهنگ سفر آینه فردا شد...
فروردین ماه ۱۳۸۲
ای وای ...
روزی که تو را بر لب دریا دیدم
وقتی که برایت گل نرگس چیدم
در اوج وفا شاعر شیدا می گفت
ای وای ... که مهتابی ومن خورشیدم ...
مرداد ماه 1384
در اوج شیدایی
شبی در اوج شیدایی
میان کوچه ای تاریک وطولانی
به خودگفتم:
به یادش... هرچه پیش آید
به باغ خاطرات تلخ وشیرینم
دلا این بار هم زیبا نهال عشق را
در سینه می کارم...
سکوت کوچه را با گریه بشکستم
وبا فریادهای عاشقانه بازهم گفتم:
تورا پیوسته می خوانم
ومی خوانم
ومیدانم
که روزی برکویر حسته دل
نغمه باران بی مانند خواهی شد...
پریشانم در این تنهایی و حسرت
نگاه خسته مهتاب را باعشق
صدای شرشر آبی که گوشم را
نوازش می کند هرشب
ورویای قشنگ باتو بودن را
به یادت
دوست می دارم ...
خردادماه 1383
فریاد...
مراعشق تو قدرت بود وامید
تنم رنجور ولرزان گشته چون بید
غروبی سرد وغمگین دادوفریاد
فلک امید هادی را چرا چید...؟
آبانماه 1383
مرا...
مراعشق تو رسوای جهان کرد
هزاران درد را در دل نهان کرد
ز رنجوری وسختی نیست فریاد
دل هادی زهجر تو فغان کرد...
آبانماه 1383
گمگشته...
صبورومهربان از بهترین هاست
من اورا دوست دارم مثل دریاست
کجا از او نشان یابم بگویید...
مرا گمگشته ای در عشق ورویاست
تیرماه 1384
چاره...
حزین و دوره گردم چاره اش چیست
پر از اندوه ودردم چاره اش چیست
دلی دیوانه می خواهد که بیند
خزان واشک سردم چاره اش چیست...؟
تیرماه ۱۳۸۴
منم...
منم عاشق تر فرهاد این دل
کند در عشق او فریاد این دل
به راه یار شیرین بیقرار است
مرا آخر دهد برباد این دل
آبانماه 1383
تقدیم به آنکه در غروبش آسمان هم گریست...
وداع باعشق...
غروبی تلخ نزدیک است ای مهتاب دریاها
بگو با من
چرا آن مهربان دیگر
به پیش ما نمی آید...
بگو اینک نشانش را
بگو جاو مکانش را
که بردل برلب دریا
جدایی سخت سنگین است
صدایی خسته پاسخ داد:
دیگر...
اشک از چشمان من بارید
دلم لبریز ماتم شد
صدامی گفت آن رویای ناب ودلنشین
مهتاب دریاها
به سوی حق سفر کرده است...
خدایا این چه تقدیر وچه غوغایی است
دلم باور ندارد گفته هایش را
هنوز از چشم من باران اشکی سرد
می بارد
گل زیبای من ریحانه جان،دیریست
گل شب بو
گل نیلوفر ویاس شقایق
جمله در سوگ تو گریانند
ومن در حسرت دیدار آخر
همچنان غمگین
واین را خوب میدانی
که اشک از چشم من
تا وعدگاه عشق در روز قیامت
تا ابد جاریست...
صدا یکبار دیگر غرق اندوهی فراوان
گفت:
خدارا گریه کمتر کن
نگودیگر...
شکیبا باش این پایان مستی نیست...
عزیزان گفتنی هایم بسی بسیار
دلم در آرزوی لحظه دیدار
ولی دیگر...
ولی من زیر باران گریه خواهم کرد
صبوری پیشه خواهم ساخت
و این را آرزو دارم
خدای مهربان با عشق
مرا در اوج شیدایی
کنارش بیگمان محشور گرداند
که من دیوانه وار اورا،فزون از دیده و جان
دوست می دارم....
مرداد ماه 1384
تقدیم به عزیزانی که برای سربلندی ایران بزرگ
کوشیدند ومستانه پر کشیدند.
به شهید بزرگوار:
غلامرضا مزارعی
پرواز عشق ...
بابا برای گفتن ذکر اذان رفت
بابا به یاد سرو های بی نشان رفت
صد یادگار عشق را دید وسبکبال
پروانه سان لبریز عشقی جاودان رفت
گویی ندای « العطش» در یادش آمد
بابا به سوی کربلای عاشقان رفت
بابا که در اندیشه پرواز عشق است
آئینه می داند چرا شادیکنان رفت
از بیکران آبی دنیای هستی
بابا به شوق باغبان مهربان رفت
من خوب میدانم که آن شیر دلاور
بابا... برای ماندن ذکر اذان رفت
شهریورماه 1384
جدایی...
همیشه راه ما از هم جدا بود
دلم با رنج ومحنت آشنا بود
به فکر تو جدایی بود و پژمرد
گل عشقی که در دستان ما بود
مهرماه 1384
دلداده...
از بخت بدم دلا ببین قسمت چیست
دلداده ام و مرا بجز حیرت نیست
ای کاش که با دیده تر می دیدی
آن دیده که زار است زهجرانت کیست...؟
مهرماه 1384
باعشق...
دیوانه وبیقرار ومستم کردی
تا حلقه ی عشق را به دستم کردی
بر می نبود حاجت من با می عشق
با عشق مرا زنده وهستم کردی
بهمن ماه 1384
باعشق...
با بال غرور باز پرواز نکن
غم را به ترانه های من ساز نکن
بامن بنشین بر لب دریا با عشق
بر عاشق ذل خسته دگر ناز نکن...
بهمن ماه 1384
افسانه...
دل را به تو دبگر ندهم ای گل بی خار
با عشق ببین بار دگر عاقبت کار
بر راه تو دیگر ننشینم که بیایی
مدهوش تو ای جان نشوم زارو گرفتار
دیگر ننویشم همه شب ماه دل انگیز
از شوق تو و آتش عشق وشب دیدار
در راه سفرتوشه ز عشق تو نگیرم
هرچند طبیبی و دلم عاشق وبیمار
آن بلبل سرگشته ام اینک که شبی بود
دیوانه آن ناز نگاه ودل بیدار
افسانه شد این عشق که آئینه مابود
افسون دگر بود در این عشق پدیدار
هرچیز که خواهی همه قربان نگاهت
دل را به تو دبگر ندهم ای گل بی خار
اسفندماه 138
پناه...
دل تنگم شکست عشق را دید
چه سازم با شب تاریک و تردید
به هر جایی که رفتم عصه هم بود
پناهم ده به نور پاک خورشید...
مرداد ماه 1384
تو...
تو شمعی و دلم پروانه توست
تو ماهی و دلم دیوانه توست
تو ابری وتن سوزان هادی
تو جانی و دلم جانانه توست
مرداد ماه 1384
قسمت...
دلم یک باردیگر باز لرزید
چو دیدم نیمه پنهان خورشید
بگو یارب که هادی قسمتش چیست؟
از این دلدادگی،دریای تردید.
مرداد ماه 1384
در نسیمی گذران ...
ای سوار ره امید دگربار بیا
ای به زیبایی خورشید دگربار بیا
جان نثار قدمت باعث این شیدایی
عاری از کینه وتردید دگرباربیا
تا سر آید غم هجران به تماشای بهار
مهربان اول این عید دگربار بیا
در نسیمی گذران گشت دلی خسته وزار
ز آنچه با دیده تر دید دگر بار بیا
این دل از آتش عشقت شب میلاد بهار
از بد حادثه لرزید دگربار بیا
هادی آن عشق که تقدیم بهارش می کرد
از گلستان دلم چید دگربار بیا
شاد باشی تو که چشمان مرا گریاندی
ای سوار ره امید دگربار بیا...
فروردین ماه 1384
چرا با غم ...
کجایی شور شیدایی که دنیا را صفایی نیست
غروب و ساحل دریا مرا از غم رهایی نیست
تو رفتی وبه دل دارم امید روز دیدارت
بیا جانا که ما را طاقت روز جدایی نیست
من این را خوب میدانم که قلبی مهربان داری
بیا و مهربانی کن نگاه آشنایی نیست
ولی در انتظار تو خدا داند که می مانم
تنی رنجور وجان خسته رفیقی همصدایی نیست
غروب و عاشقی خسته نگاهی خیره بر دریا
چرا با غم به سر بردن که دنیا را بقایی نیست
دل غمدیده میداند تو با هادی چه ها کردی
کجایی شور شیدایی که دلها را وفایی نیست
فروردین ماه 1384
دشت امید
آتش به دلم زدی تو با عشوه وناز
دیوانه چشمان توام غرق نیاز
درآتش عشق آخرین دشت امید
سجاده دل شد همه جا وقت نماز
این سینه به عشق با غم عشق تو سوخت
یکبار ببین اشک من و دست نیاز
دیدار تورا وقت سحر می طلبم
از درگه آن خالق و آن بنده نواز
تا بستر مرگ آرزویم این شد
دیدار تو آهنگ دل ونغمه ساز
افسوس نشد قسمت من دیدن یار
هادی چه کنم خسته در این راه دراز... .
فروردین ماه 1384
ای وای ...
روزی که تو را بر لب دریا دیدم
وقتی که برایت گل نرگس چیدم
در اوج وفا شاعر شیدا می گفت
ای وای ... که مهتابی ومن خورشیدم ...
مرداد ماه 1384
مهتاب ...
گر دوست در این حادثه مهتاب شود
جوینده ی راه عشق رهیاب شود
دانم که اگر نقاب رخ بردارد
خورشید ز روی شرم در خواب شود....
م . هادی
مرا...
مرا عاشق تر از فرهاد کردی
دمادم عشق او را یاد کردی
چه سازم در غروبی سرد و غمگین
مرا شمعی به راه باد کردی...
م . هادی
خاطره …
روز سردی
که سراسیمه به دنبال تو راه افتادم
آسمان ابری بود
به … چه رویایی بود
صبح پاکی که پر از عشق و امید
قوی زیبای سفید
ساحل دریا را
به تماشا پیمود
لحظه ای بعد به آرامی دریا دیدیم
قایقی را که تو با آن روزی
آمدی تا سند عشق به امضای محبت برسد
وشب ساکت مرداب به مهتاب مزین گردد…
آه…
من از ان روز فقط خاطره هایی دارم
کاش یکبار دگر
تو از این ساحل زیبا گذری می کردی
تاسراپای وجودم را باز
عطر دیدار تو تسخیر کند
و به زیبایی یک قطره اشک
خانه ی سرد نگاهم
به گل روی تو ای جلوه ی مهتاب گل افشان گردد
آه…
من از ان روز فقط خاطره هایی دارم
حسته برساحل دریا
که شبی بارانی
یا که صبحی زیبا
بازهم دیه به دیدارتو روشن گردد
بازهم….
م . هادی
فروردین ماه 1381
امشب ...
امشب به نگاه گل جمالی دگر است
در اوج وفا مرا خیالی دگر است
دیدار تو گر نیست دمی قسمت من
در آخرتم باز مجالی دگر است ...
م . هادی
افسانه...
آخرین عشقی که دل را آ رزویی ناب بود
فصل زیبای بهاری دلنشین آغاز گشت
ساربان محمل نهاد ومهر تو در دل نشست
آفرین بر دل که با تو همدل و همراز گشت
نه نگو امشب بیا مهمان من در باغ عشق ...
هرنفس رفت وبه عشقی آسمانی باز گشت.
م- هادی
سوگند...
به آه سینه سوزم باز سوگند
به اهنگ حزین ساز سوگند
فراموشت نخواهم کرد ای عشق
به زیبا لحظه پرواز سوگند...
تا سحر...
من به محراب دعا در پای یاس ورازقی
من به معراج شقایق هایهای عاشقی
من به روی ساحل زیبای الهام وجود
ناله ها از دل برآوردم خدایا تابه کی؟
انتظار بازگشت ماه زیبا تا به کی؟
من به شوق روی او در دامن کوهی بلند
من به فریاد سرشکم برلب دریای عشق
در غروبی ارغوانی
منتظر بر ساحل زیبای عشق
می نشینم تا که آید از ره دریا پریشان قایقی.
شب رسید از راه وبا ساحل
سکوتی تلخ خواند
من به جا ماندم لبی غرق سکوت
دیدگانی اشکبار
تاسحر همراه من ابری صمیمانه گریست...
تاسحر...
م-هادی
آبان ۱۳۷۹
آغاز...
کنم با اشک باران گونه آغاز
بگویم راز دل با نغمه ساز
منم آن مرغ پربسته که دارم
به دل دیدار یار وشوق پرواز
م.هادی
شکوه ...
شمع لرزان وجودم خسته از غوغای باد
روزهایی تلخ را در زندگی دارم به یاد
شکوه از غمهای روز افزون ندارد سود لیک
زندگی بی عشق حتی لحظه ای هرگز مباد...
آبانماه ۱۳۸۳
در قصر آرزوها...
قلبی شکسته وغم افزون تر از همیشه
غم ناله وسکوتم محزون تر از همیشه
اشکم زداغ عشقش بارید مثل باران
تقدیروحال وروزم وارون تر از همیشه
ایوب وکوه صبرش شاید کند تحمل
غمهای بی شمارم افزون تر از همیشه
دیوانه ی تو بودم اصرار از دلم بود
ای وای تارو پودم داغون تر از همیشه
با قایقی شکسته ما بین موج غمها
تنها نشسته هادی دلخون تر از همیشه
درقصر آرزوها تنها تویی امیدم
در کار ما جدایی قانون تر از همیشه ...
ای کاش ...
من مست شراب تو نبودم بودم
دیوانه ی خواب تو نبودم بودم
شبهای مرا شمع نبودی بودی
ای کاش خراب تو نبودم بودم...
افسوس...
افسوس نشد که در کنار دریا
مستانه بخوانم ز نگاهی زیبا
بر تارک دل زخم کمانش دیدم
اما چه بگویم ز رهی نا پیدا ...
م . هادی
یادگار شام مستی...
یادگار شام مستی اشک امروز من است
دیده بان راه فردا چشم پر سوز من است
شبنم سردی که بر گلهای احساسم نشست
در سحر گاه رسیدن اشک پیروز من است
خسته بر راه تو می آیم چو از ره بگذری
وقت دیدار عزیزان عید نوروز من است
روز میلاد اقاقی ها فرا سوی بهار
گرتو همراهم نباشی قتل مرموز من است
گرچه در عشقت شکست خویش می بینم بدان
قصه گوی عاشقی ها دانش آموز من است
این شکست تلخ، هادی راه پیروزی توست
چند می گویی که گریه ...کار هرروز من است...
آذرماه 1379
دیدار...
روزها از پی هم می آیند
ونگاهی آبی
پشت آن پنجره ها می خندد
شبها بال زنان شب پره ها می رقصند
وصدایی غمگین می زند سنگ به تابوت سکوت
گل شب بو ...ای وای ...
مثل یک شعله لرزنده درآغوش نسیم
خانه ام می لرزد ...
روزگاری است که شبهای مرا شمعی نیست
چشمهایی گریان ...
زخم هایی کاری
درد هایی پنهان ...
آه ...اما...
آری بار دگر در باران
روی زیبایش را
همچو آیینه ی بنشسته بر آن قطره ی آب
مثل امواج خروشان نسیم
روی گندمزاران خواهم دید
روزها می گذرند
ابرها می آیند
وکسی منتظر آمدن باران است
منتظر ...منتظر آمدن بارانی
تا شاید... .
آبانماه 1379
